شنبه ١٥ آذر ١٣٩٩
اطلاعیه مهم ............... پیرو اطلاعیه معاونت محترم اداری، مالی و مدیریت منابع انسانی ................ حوزه مدیریت دانشجویی از کلیه خدمات دانشجویی از تاریخ 99/09/01 لغايت 99/09/12 تعطیل می باشد.
صفحه اصلیIبرنامه غذاييIهمه اخبارIآیین نامه ها و فرم هاIگالري تصاويرIملاقات با مسئولين Iجستجوی پیشرفتهIRSS
 صفحه اصلی > شهدای دانشگاه > شهید محمد خابوری > مصاحبه با برادر شهید 
مصاحبه با برادر شهید

مصاحبه با برادر شهيد

1-        برادر اول خودتان را معرفي كنيد؟

بسم الله الرحمن الرحيم  اخوي شهيد هستم

2-        نام پدرشهيد؟

رجبعلي خاپوري

3-        تاريخ ومحل تولد شهيد؟

1/2/1329 درسمنان محل جهاديه  شاهجويي

4-        تاريخ ومحل شهادت شهيد؟

10/11/65 درعمليات فتح المبين قسمت جزيره خيبر

5-        محل دفن شهيد:

سمنان امامزاده يحيي

6-        شغل شهيد

درمدرسه عالي تكنولوژي بعنوان حسابدار برق بود

7-        محل سكونت

اول تهران بود بعد از تهران آمد اينجا كه همین منزل را بغل هم من و او با هم ساختيم بيشترش كه كوچه شهيد كوشانفر سابق هست.

8-        پايه تحصيلات شهيد

ابتدايي

9-        در كدام مدارس درس خواندند؟

مدرسه نصيري سابق بود

10-      شما به عنوان برادر شهيد چه خاطره اي از شهيد داريد بفرمائيد؟

خاطره كه سراسر زندگي عزيزمان خاطره است ايشان تقريباً بزرگتر از همه ما بودند از نظر اينكه برادرم بود وبزرگتر از ما بودند كارهايي كه ايشان انجام ميدادند محبت ايشان كه هيچيك از خانواده ما واقعيت نداشتيم وسعي مي كرد همه را به الفت و دوستي وبرادري كنار هم جمع بكند هدف ايشان كنار هم قرار دادن برادران و خواهران بودكه از تفرقه دوري بكنند و زياد تاكيد مي كرد در قبل از انقلاب از اينكه در مساجد و علماء ما بايد به اينها توجه بكنيم و پيرو خط آنها باشيم.

11-      شما از هدف وانگيزه شهيد در پيرامون جنگ صحبت كنيد؟

هدف اصلي او كاملاً مشخص بود با توجه به اينكه در بعد مذهبي و درخانواده مذهبي ايشان بزرگ شده بودند وبا عنايت به انقلاب اسلامي در نظام با مملكت اسلامي انجام شده بودخوب طبعاً برايش اين موضوع مشخص بود كه جبهه ميرود براي شخصي ميرود ايشان براي نظام اسلامي ميرود براي اسلام ميرفت نه ايشان بلكه كل خانواده مابود گاهاً بودكه سه نفر از خانواده ما همزمان از يك سطح زماني در جنگ بوديم در جبهه بوديم اين منشعب از اسلام بوده ودفاع از مملكت بوده براي حفظ ولايت فقيه بود وپيروي از مقام رهبري در اون زمان بوده كه ما مطيع ايشان بوديم و ايشان امر رده بودند كه به هر صورت برشما واجب است كه برويد و از مرزوبوم دفاع كنيد از اسلام و ايمان اسلامي دفاع كنند و ما وظيفه خود دانستيم به خصوص ايشان كه رفتند و به هر صورت به شهادت رسيدند.

12-      شما چند بار جبهه بوديد؟

شايد درست نباشه بگويم، درست است ما مي خواهيم؟ پنج بار

13-      به نظر شما چه عاملي باعث شده كه شهيد راه مبارزه كشيده شود؟

البته در قسمت اول سوال قبلي من جواب داده باشم هدف ايشان جهت مبارزه همين جهت بعد اسلامي و نظامي بود. چه عاملي بود اگر اين مدنظر شماست كه چه انگيزه اي باعث شده كه ايشان به جبهه بره طبيعتاً همه ما تابع ولي فقيه هستيم و ولايت فقيه هم حالا كاري به بحث جداگانه اش نداريم ولي مقام معظم رهبري حضرت امام خميني را به عنوان رهبر خود مي دانستيم وتابع نظر ايشان در تمام موارد بوديم يكي از دلايلي كه به هرصورت ما را به جبهه كشانده مملكت خودمان و اسلاممان دفاع كنيم از صحبت هاي امام و فرمان امام بوده كه ما را به جبهه هاي جنگ كشيده اگر ما فرض كنيم نهايتاً در زمان طاغوت مسئول مملكت مي گفت برويد براي جنگ دفاع كنيد ما صدسال نمي رفتيم اينجا چون معتقد به ولي فقيه بوديم و از طرفي مي دانستيم كه در راه اسلام داريم قدم بر مي داريم همين باعث شد.

14-      در زمان قبل از انقلاب و دوران انقلاب و بعد از انقلاب مبارزاتش چگونه بود؟

همانطور كه عرض كردم ايشان از يك خانواده مذهبي و كلاً  بگوئيم محل ما شايد شما استحضار داشته باشيد كه محل صد درصد مذهبي است و تقريباً هم بگوئيم شرح انقلاب و از اينكه مردم روشن بشوند از محل ما شروع شد و لو اينكه همه مي دانند و به طبع روحانيتي كه اونجا بودند بر صبر اين قضا يا ما را ارشاد مي كردند شايد ما خودمان درآن زمان چندان با توجه به اينكه سني زياد نداشتيم اينكه مسئله سياسي را درك نميكرديم با توجه به اينكه انقلابي شد روحانيت آنجا يكي حاج آقا ادب كه خدا خيرشان بدهد كه الان در رياست جمهوري هستند ايشان مشوق ما بودند در هرصورت ايشان باعث شدند كه ما به اين راه كشيده بشيم لذا برنامه هايي بوديدكه با شروع نهضت در استان به خصوص تهران و قم اينجا هم فعاليتي انجام مي گرفت تو جلسات خصوصي كه احتمالاً بود در آن جلسه شركت مي كرديم طبعاً ما از همان اوايل شروع انقلاب كه در شهرستان شروع شد ما به فعاليت مبارزات پرداختيم و ديگر ساير موارد هم كه در تمام راهپيمایي ها و مراسم ها به هر صورت درگيري هايي كه درمحله ما تو شهر ما بوجود مي آمد به طبع نقش فعالي را هميشه ايفاء مي كرد ببخشيد اين كه مي گويم من ما مي گويم يعني به هر صورت ايشان كه در اينجاها بوده چون با هم بوديم عرض مي كنم. 

15-      كلاً ايشان از چه سالي مبارزه را شروع كردند؟

ايشان من فكرميكنم همان سال 56 اينها بود هنوز بقول معروف درگيري قم شروع شده بود مسئله سياسي بگويم بود نبود ولي درگيري در قم شروع شده بود با توجه به اينكه حاج اقا ادب كه عرض كردم قبلاً در مسائل سياسي نظام بودند و ايشان چند بار دستگير شدند و چند بار حتي تبعيد شدند حالا اين برمي گردد به سال 56 و55 اينها ما تقريباً گاهاً با ايشان ارتباط داشتيم از اونجا شروع شد ولي نهضت كه شروع شد مجموعاً تمام ايران در برداشت مبارزات ديگر ادامه يافت.

16-      ايشان ازچه سالي با حضرت امام آشنايي پيدا كردند وتا چه حدي به ايشان علاقه داشتند؟

از همان موقع كه خدمت شما عرض كردم سال  55و56 بودكه با توجه به گرايشهایي كه با حضرت امام داشتند ايشان مقلد ايشان شدند و به هر صورت مبارزاتش انجام شد.

17-      نظرشان راجع به روحانيت ديگر چه بود؟

به هرصورت ما نظر ايشان در مجموع بر مي گردد به مجموع اسلام به هرصورت ما يك فردي را و ايشان يك فردي را بعنوان رهبر خودش قبول داشت و به طبع روحانيت ديگر هم تا آنجايي كه ايشان اعتقاد داشت قبول داشت وتابع و مطيع مقام رهبري بود ايشان 

18-      ايشان به چه چيزهايي علاقمند بودند(كار،مطالعه، عبادت، فعاليتهاي سياسي اجتماعي)و....

اگر تقسيم وطبقه بندي بقول معروف شروع كنيم به هرصورت با توجه به سوال هاي قبلي كه عرض كردم ايشان به عبادت ومسائل مذهبي زياد اهميت مي دادند مرحله دوم به هرصورت مي شد گفت كار و ساير موارد هم پشت سر هم مي شه چون مطالعه كه به آن صورت سوادش كشش مطالعه را نداشت و مابقي موارد را طبعاً به خصوص درموارد برگزاري مراسم هاي مذهبي و جشن هايي كه به مناسبت هاي مختلف انجام مي شد مثلاً در محرم در مساجد برو بيا ايام تولد حضرت قائم مي شد يك نقش به سزائي در برگزاري مراسمها و .... داشت كه بعد از اينكه ايشان به شهادت رسيد حتي جايش واقعاً خالي بود يعني برادراني كه مسئول و متصدي منطقه ما بودند جايش را خالي مي ديدند كه ايشان نيست كه مثلاً فرض كنيد كه امسال اينكار را بگويم چندين سال بوده كاري كه به ايشان واگذار مي شد و ايشان اين كار را انجام مي داد با شهادت ايشان جايش خالي بود كسي نبود كه اين كار را انجام بدهد البته به طور کل برادران ديگر بودند.

19-      ايشان با چه افرادي درتماس بودند منظورم دوستانش را چه كساني تشكيل ميدادند؟

دوستانش هم تيپ هاي خودش بودند يعني همه اهل مسجد وبه هر صورت آدمهايي بودند كه صبور بودند واهل كار بودند اهل مسجد بودند اهل نماز بودند تقريباً‌همه دوستانش همه با هم ، هم تيپ بودند.

20-      بعد از شهادت ايشان دوستان چه نظري داشتند؟

تا آنجايي كه به ما مي گفتند يعني شايد حالا كه ايشان قبل از اينكه ايشان چند تا شغل داشت شغلش عرض كردم برق كار بود رشته فني كار ميكرد وجدا از اينكه انسان در مدرسه عالي تكنولوژي سمنان كار ميكردند درساعتي كه فراغت داشتند يا روزهاي تعطيل همان انجام امور كارهاي ساختماني برق كاري را انجام ميدادند و بعد از اينكه ايشان به شهادت رسيد واقعاً تمام اين افرادي كه ايشان به يك نحوي رفته بود منزلشان كار كرده بود و يا به يك شكلي با ايشان ارتباط داشتند مي آوردند و جدداً اظهار شرمندگي مي كردند در رابطه با محبت ايشان كار خوب ايشان يعني واقعاً كار ايشان آنقدر با صداقت بود كارشان انقدر تميز بود و واقعاً مي آمدند مي گفتند هركاري از دست ما ساخته است ما براي اين شهيد انجام بدهيم كه ما قدرشان را نمي دانستيم اين يك چيز واقعيت بود بعد از اينكه به شهادت رسيد ما خودمان شرمنده شديم كه ما همچين عزيزي را داشتيم و به هر صورت در راه خدا رفته كه من خودمان در آن زماني كه مثلاً در زمان قيد حيات بوده شايد نتوانستيم از وجودش استفاده كنيم.

21-      ايشان از چه منطقه اي و با چه گروهي و درچه تاريخي عازم جبهه شد؟

تاريخ حركتش شايد بخاطر نباشد اما به هرصورت از طرف سپاه پاسداران ايشان اعزام شده بود والبته شايد اين خاطره باشد كه بعداً بگويم بفرمائيد؟ ايشان زماني كه من جبهه بودم ايشان اينجا بود همزمان كه يك عمليات شروع شده بود ما تو جبهه بوديم ايشان اينجا حضور داشتند و يك چيزي هم هيچوقت يادم نمي رود به مادر خانمم گفته بود كه انشاالله او را با شهداي كربلا مشهور بگرداند اينكه هيچ وقت يادن نمي رود يك حالتي به من دست مي دهد كه شايد خودم نتوانم خودم را كنترل بكنم ايشان به مادر خانمم گفته بود كه خبر من كه توجبهه است ايشان چهارتا بچه دارد سه تا بچه دارد ولي من يك بچه دارم اگراخوي من شهيد بشه من بخاطر برادرزاده هايم چكاركنم به هرصورت ما سه بچه كوچك داشتيم مي گفت من حاضرم بروم به جاي ايشان شهيد بشوم ولي ايشان شهيد نشه يعني اين چيزي بود كه ما هر وقت بيادش مي افتيم از اين همه صحبتش از اين همه گذشتش نسبت به ما شرمنده اش ميشويم ولي آن زماني كه ايشان به جبهه اعزام شده بود من خودم در جبهه بودم تلفني با همديگر صحبت كرديم عمليات تقريباً وسطهاي عمليات بود كه با همديگر صحبت كرديم گفت من مي خواهم بيايم جبهه من بهش گفتم شما الان نيا جبهه چون در همان زمان طوري به هر صورت درخانواده ما كسي نبود كه سرپرستي كند بهش گفتم كه شما باشيد من برمي گردم بعد بياييد جبهه حداقل يكي از ماها در سمنان باشد ايشان فرمودند نه من حتماً مي آيم اتفاقاً‌ ما هم گفتيم اگر بيايي ما هم ديگر نمي آييم وهمين جا مي مانيم گفت نه من حتماً مي آيم من فكر كردم ايشان نمي آيد با توجه به مسائلي كه ايشان داشتند گفت من نمي آيم وبعد يك چند روز كه كشيد ديدم كه گردان ايشان اعزام شد به جبهه و اتفاقاً من هم وقتي ايشان آمد آنجا تقريباً در حدود 15 تا اتوبوس نيرو آمده بود آنجا نيروها را پياده كرد تا برادرها كه پياده شدند بعد ديدم اخوي ماهم پياده شد 45 روزي بود كه ايشان را نديده بودم يعني 45 روزي بودكه جبهه بودم و ايشان تازه آمده بود جبهه البته بعد از چندمين بارش بود فكركنم براي چهارمش بود كه آمده بودجبهه ما در آنجا به هر صورت بعد از 45 روز كه همديگر را نديده بوديم واز عمليات برگشته بوديم همديگر را درآغوش كشيديم طبق روال عادي ما بهش گفتيم چرا آمدي مگر قرار نبود كه شما نيائيد اونجا كسي نيست گفت نه ديگه من آمدم شما اگر مي خواهي بري برو با همديگه اونجا مانديم قرار شد كه ما را هم ترخيص بكنند چون نيروي جديد آمده بود ما را ترخيص كردند در همان روز به ما اطلاع دادند با همان اتوبوس ها گردان ما برگردد به سمنان موقعي كه اونجا همديگر را ديديم در حدود يك ساعت با هم بوديم كه بعد ما اعزام شديم به سمنان و ايشان موند و يك مدتي درآنجا در رابطه با يك مطلب خاصي كه با هم داشتيم صحبت كرديم منتهي همان آخرين ديدار ما شد ما آمديم اينجا  

22-      اين مدتي كه در جبهه بودند آيا زخمي هم شدند؟

ايشان زخمي شدند تو عمليات خيبر بود كه اونجا هم باهم بوديم واخوي ديگرمان توكردستان بود اونجا قبل ما گردانشان عمل كرده بود منتهي در اونجا به من گفتند اخوي شما فكركنم مجروح شده ما عقب بوديم قرار بود كه بعد از آن عمل كنیم دو سه روزي بودكه از ايشان هيچ اطلاعي نداشتيم ولي درمجموع من يادم نمي آيد كه ايشان مجروح شده باشد.

23-      كلاً چه مدتي در جبهه بودند وچند مرتبه رفتند؟

4 مرتبه هربار 3 ماه

24-      در عملياتي هم شركت داشتند؟

ايشان در همه عملياتها شركت داشتند عملياتي نبودكه شركت نداشته باشند چون ايشان همراه گردان رزمي مي آمد گردان رزمي كل گردانشان عمل مي كردند بنابراين ايشان مسئوليت داشتند.

25-      ايشان خدمت سربازي هم بودند؟

چند ماهي رفتند و معافيت بهش دادند و برگشتند در سال 42 بود فكركنم معاف شد به خاطر كف پا

26-      روحيه ايشان هنگام عزيمت به جبهه چگونه بودوچه سفارشي به شما داشت؟

خيلي خوشحال بود اصلاً شايد يكي از خصلت هاي خوبي كه شايد نتوانم بگويم اين كه همش مي خنديد اينقدر خوشرو بود حالا كارهم هيچوقت برايش مطرح نبود امكان نداشت با يك نفر تندخويي بكند اخلاق بدي داشته باشد جبهه مي رفت هميشه شاداب خرم به هر صورت با دلي باز مي رفت اينقدر روحيه اش قوي بود كه شايد بسياري از همكارانش كه با هم مي رفتند دوست داشتند با ايشان بروند بخاطر اينكه برخوردهاي خوبي كه ايشان نسبت به اين مسائل داشتند. 

27-      ايشان متأهل بودند؟درچه سالي ازدواج كردند؟چند فرزند دارند؟

بله، در سال 53 ازدواج كردند،در حال حاضر يك فرزند دارند در حال حاضر ميگويم اينكه در زمان حياتش يك فرزند ديگر داشتند كه فوت كردند الان يك پسر دارند 17 ساله است.

28-      بفرمائيد شهيد ازجبهه چه پيام و خبري براي شما ميفرستاد؟

گاهاً ممكن بود كه بعضي از برادرها براي مرخصي مي آمدند در رابطه با مسائلي كه احتياج بود ايشان پيغام مي دادند يا اگر وقت مي كرديم يا ايشان وقت مي كردند با همديگر تلفني صحبت مي كرديم البته نظر ايشان جداي از مسائل خانوادگي كه نياز بود با هم صحبت كنيم بقيه مسائل از قبيل حمايت از جنگ و پشتيباني از جنگ و به هرصورت شما هم ارشاد كنيد راهنمايي كنيد وكمك كنيد حداقل كه در حال حاضر كه جبهه نيستید به ما مي گفت حالا كه جبهه نيستيد در پشت جبهه از نظر مالي مادي معنوي كمك به جبهه داشته باشيد كه انشاالله رزمندگان پيروز بشوند.

29-      شما خبر شهادتش را چگونه دريافت كرديد وآنزمان چه احساسي داشتيد؟

جوري بودكه شش هفت روز بودكه از جبهه برگشته بودم يك شب داشتيم مي رفتيم مهماني با پدرخانم اينها اخوي ما ما را صدا زد كه ايشان هم مدت زيادي در جبهه بوده صدا زد وگفت كارت دارم شايد اولين كسي كه خبر را بشنود شايد من بودم در خانواده اول ايشان با توجه به مسئوليتي كه داشت به ايشان اطلاع داده بودند وبعد ايشان من كه دومين فردي بودم كه خبر داد گفت با شما كار دارم با هم نرفتيم مهماني بعد اينها رفتند بعد رفتيم تو ماشين نشستيم صحبتي كرد و شايد هم بدون مقدمه شايد ميدانست كه با اين آمادگي را داريم وممكن است فردا براي من يا براي او اين اتفاق بيافتد به هرصورت براي همه ما وجود داشت كه هر لحظه بگويند آقا فلان برادرت شهيد شد حالا من باشم يا ايشان باشد فرق نمي كند يعني آمادگي در تك تك برادران ما وجود داشت ايشان بدون مقدمه به من گفت آره خبر دادند كه اخوي محمد آقا شهيد شده بعد گفتم كجا شهيد شده گفت همان جايي كه شما بوديدايشان هم شهيد شده و بر اثر بمباران هواپيما بوده كه ايشان شهيد شده عكس العمل شما چه بود؟ ما ديگر عكس العمل خاصي را نداشتيم ضمن اينكه به هر صورت برادر بزرگترما بود محبوب ما بود و رهنمود به ما مي داد و ما ميتوانستيم از وجودش بيشتر از اينها استفاده كنيم از دست دادن ناراحت بوديم از اون طرف از بعد معنويش حساب مي كرديم كه بيشتر اهميت داشت چون در راه خدا بود در راه اسلام بود وبراي نظام جمهوري اسلامي بود به هر صورت اين براي ما خودش ارزنده بود و براي ما يك هديه بود تقريباً كه در راه خدا داديم.

30-      شما بعد از شهادت برادرتان چه مسئوليتي بر دوش خود احساس مي كنيد؟

مسئوليت طبعاً بعد از اون كه شهيد شد چون وظيفه داشتيم در حد سابق چون خودمان در خط و خطوط نظام بوديم و مي خواستيم باري از اين نظام بر دوش ما باشد واين نظام به هر صورت به جايي برسد و انقلاب اسلامي ما هدف ايشان در نظرات ايشان سعي كرديم در جامعه خودمان عمل كنيم و پيرو مقام معظم رهبري باشيم تا آنجا كه مي توانيم در خط اسلام باشيم تا بهتر بتوانيم به اسلام و نظام خدمت كنيم و اين كار هم كرديم يعني با حرف نبوده با عمل بوده يعني در شهر ما مشخص است كه به هر صورت اين خانواده اين برادراني كه به هر صورت عزيزشان را از دست دادند مصمم تر از قبل شدند به هر صورت كما اينكه برادرش شهيد شده شهادت برادرم با اهداف انقلاب اسلامي خيلي مصمم شديم چون مي دانيم انقلاب از خودمان بوده 

31-      اثر شهادت ايشان در بين بستگان دوستان چگونه بودچه تغييراتي بوجود آمد؟

بله طبعاً افرادي كه با ايشان به خصوص سروكارداشتند روحيه شان عوض شد بعضي ها ممكن است عقايدي حالا ما نگوئيم خداي ناكرده نظر مخالفي با ايشان داشته باشند اما كساني بودند بي تفاوت بودند نسبت به بعضي از مسائل خودش نسبت به شهادت اخوي ما گرايش زيادي پيدا كردند به نظام خدمتهاي زيادي هم در اين رابطه انجام دادند.

32-      نحوه شهادت ايشان را توضيح دهيد؟

اينطوركه بعداً يكي از برادران كه با ايشان كار مي كردند برايمان تعريف كردچون ما خودمان اطلاعاتي نداشتيم چگونه به شهادت رسيد يكي از بچه هاي گرمساربوده كه از ايشان نقل قول كرده البته در آن عملياتي كه ما بوديم وآخرين باري كه همديگر را ديديم من بهش گفتم شايد كه الان آمديد در گردان رزمي كار مي كنيد يانه گفت هرجا نياز باشد ايشان گفت هرجا بر من تكليف باشد ونياز باشد برمن هيچ فرقي نمي كند حالا كه من آمدم اينجا جبهه براي من فرق نمي كند چندبار در گردان رزمي بودم الان هم ميروم درگردان رزمي اگرجاي ديگرهم نياز باشد به هرصورت برايم فرقي نمي كند مي آمدم خدمت كنم اين بوده كه نسبت به تخصصي كه ايشان درقسمت برق ومخابرات اينها داشته ايشان را در خطوط مقدم جبهه بهش مي گويند آقا شما مأمور مي شويد برويد در خطوط مقدم وآنجا را از نظر مخابراتي تجهيز بكني و مثل اينكه مي روند بالاي تيري كه سيم مخابرات را نصب بكنند ويكنفرهمبنده خدا پايين هم مواظبش بوده هواپيما مي آيد در حال بمباران بوده دوستش مي گويد بيا الان هواپيما آمده درازكش كنيم كه صدمه اي چيزي نبينيم ايشان مي گويد اين هواپيماها هيچ كار نمي توانند بكنند اينها راماخيلي ديديم وفلان و ايشان نمي ترسيد چون در خطوط مقدم عرض كردم خيلي زياد بوده در عمليات خيبر شايد شديدترين عملياتي بود كه به نقل قول از آن زمان يك ميليون و ششصد هزار گلوله توپ اون زماني كه ما بوديم مي گفتند نيروهاي بعثي پرت كرده بودند به جزيره مجنون ايشان تواون عمليات شديد حضور داشتند حالا وقتي يك هواپيما مي آمد منطقه را بمباران ميكرد برايش يك چيز عادي بود يعني كسي اهميتي نداد مگر اينكه هواپيما مي آمد نزديك مي رفتند يك پناه مي گرفتند ولي هواپيما عادي مي آمد ميرفت ايشان اهميت نمي داد احتمال به اين مسائل نميدادند وگفته به هر صورت من كارخودم را انجام مي دهم كه به هرصورت هواپيما آمده بمباران كرده وايشان به شهادت رسيد. 

33-      نظر شما درباره اين همه فداكاري و ايثارگري كل رزمندگان اسلام چيست؟

والله اين بحثي نيست كه بتوانم در يك كلمه دوكلمه با يك مصاحبه انجام بدهيم اگر هزاران قلم و هزاران نويسنده بنشيند وكتابهاي گوناگوني در اين رابطه بنويسد به نظرمن حتي گوشه اي از اون فداكاريهاي رزمندگان كه درموقع عمليات بوده نمي توانم بيان كنند يعني اين يك مطلب مي ماند كه مثلاً ما خواسته باشيم اگر يك چيزي ما نرويم انجام بدهيم متوجه نميشويم مي گوئيم آقا رفت جبهه و برگشت امّا موقعي كه شما نرفتيد متوجه نمي شويد در چه شرايطي ايشان رفته جبهه و برگشته زماني كه متوجه مي شويد كه در آنجا حاضر باشيد فرض كنيد تا زماني كه دستتان را جدي آتش دراز نكرديد مي گوئيد آتش چي هست موقعي كه دست جلوي آتش رفت مي بينيد چقدر سوزان است عمليات رزمندگان يا به هرصورت برادراني كه كلاً در جبهه بودند فرق نمي كند اخوي ما يا هزاران هزار رزمنده اي كه از روي نظام جمهوري اسلامي به جبهه رفتند همه اينها عرض كردم گوشه اي از آن فداكاري ها و جان گذشتگي ها اين رزمندگان كسي نمي تواند واقعاً روي كاغذ بياورد چرا اينها اينجوري رفتند بفرمائيد؟ .................. به خاطر عرض كردم به خاطر ايده و مذهبي كه ما داريم هست شما حساب كنيد اگر آن رزمنده اي كه مي ايد خودش را مي اندازد زير تانك به خاطر چي مي اندازد به خاطر عشق به اسلامي كه داشته به خاطر آن عشق و ايده اي كه به حضرت امام حسين داشته يا ائمه ما گرفتند يعني ايشان درك ميكرد كه حضرت ابوالفضل چگونه شهيد شد ما حساب بكنيم مي گوييم امام حسين مي گوييم امام حسين چگونه شهيد شد اينها ايده هايي بوده كه مارا وكليه شهدا را به اين طريق كشانده يعني رزمنده اي كه خودش رازيرتانك انداخته بخاطرشهادتش بودشهادت هم ازكجا برانگيخته شده از همين قران به هرصورت ايده هاي ما و ايده آن عزيزان از اينجا سرچشمه مي گيرد كه مسئله شهادت و مسئله قرآن است.  

34-      چه انتظاري از مردم و مسئولين داريد وچه پيامي داريد؟

ما كه به عنوان خانواده شهيد عرض مي كنم درمقابل ساير خانواده شهدا كه عزيزان زيادي از دست دادند فرض كن پدري كه سه فرزندش را از دست داده چهارتا از دست داده و يا خانواده هايي كه تعداد زيادي از مجموع خانواده اشان به شهادت رسيدند خانواده ماهم در مجموع حساب كنيم سه چهارنفري به شهادت رسيدند حالا منهاي مفقودالاثر اينها سه چهار نفر از فاميلهاي وابسته نزديك سه چهار نفر به شهادت رسيدند و مفقودالاثر شدند ما پيامي نمي توانيم براي اين ملت داشته باشيم ولي در مجموع ما اين مطلب را عرض مي كنيم كه همه ما بايد به اين شهادتها ارج بدهيم يعني ما بايد اين راه و روش اينها را با وجود دل ادامه بدهيم حالا چه با عملكردمان بشه يا اينكه بتوانيم خدماتي را براي اين نظام داشته باشيم از نظر معنوي ما به طريقي مي توانيم كمك و يار امام عزيزمان باشيم رهبر عظيم الشان ما باشيم و بتوانيم راه و روش آنها را ادامه بدهيم طوري باشد كه با اين كار خودمان با اين عملكرد خودمان يك سدي محكم درمقابل تمام ابرقدرتها بخصوص آمريكاي جنايتكار واسراييل و به هرصورت كشورهايي كه سلطه گر هستند در مقابل آنها باشيم و بتوانيم از نظام عزيزمان و از قرآنمان از کیان اسلامي ما به طريقي كه شهدا از ما راضي باشند يعني به هرصورت ما بايد عملي انجام دهيم كه آنها از دست ماراضي باشندچون اين خونهايي كه ريخته شده به خاطر ما ريخته شده به هرصورت به خاطر اسلام ريخته شده ما به خاطر اينكه اين خون ها را حفظ كنيم بايد كاري كنيم كه تا سر حد و حدودمان تا قطره خونمان در خدمت اسلام باشيم و از آرمان هاي تمامي شهداي اين مملكت دفاع كنيم خسته نباشيد از شما تشكر مي كنم از مركز اسناد كه صحبت كردند اين فرصت را براي ما پيش آوردندكه ما حداقل گوشه اي از زندگي اين عزيزمان را مطرح كنيم و تشكر و قدرداني كنيم از حضور شما در جمع خانواده شهيد محمد خابوري و سازمان مركز كه به هر صورت لطف كردند حداقل ما توانستيم حداقل بيوگرافي اين عزيزمان را براي اينكه نسل هاي آينده حالا ممكن است يك نسل تمام بشه بره مدارك و اين اسناد به همين شكل باقي بماند سال ها و سال ها ممكن است نسل هاي ديگر روي كتاب بياورند و بدانند كه چه فداكاري هايي براي نظام شد. براي اسلام شد و چه خون هايي ريخته شده تا آنها هم بتوانند راه آنها را ادامه بدهند. 


مصاحبه با برادر شهيد

برادر شما خودتان را معرفي كنيد؟

بنده حسين ، برادر شهيد بزرگوارمان محمد خاپوري

يك خاطره صحبت كنيد؟

خاطره شهيد زياد است تنها خاطره اي كه چون من زياد در منزل آنها بودم زياد رفت و آمد داشتم خود خانواده ام مي دانند كه همش مي آمدم به داداشهايم سركشي مي كردم اينقدر ميدانم كه اين داداشم شبها تا ساعت 9 شب 10 شب براي مخارج زندگي خودش كار ميكرد شب حتي نمازشبش نميگذاشت ترك بشه حتي شب مي خوابيد بعد بلند ميشد دوباره نمازش را مي خواند.

شما علت اينكه ترك تحصيل كردند مي دانيد؟

علت ترك تحصيل به نقل از آقا چند بار صحبت بود گفت ايشان را فرستادم براي تحصيل مدرسه به نام مدرسه نصيري كه الان شهيد ملاكاظمي معروف است اونجا سر كلاس درس خواندند بعد از سركلاس از مخارج زندگي برايمان يك مقدار مشكل بود داداشم ترك تحصيل كرد بعد از اينكه يك مدتي در سمنان بودند بعد در كارخانه ريسندگي استخدام شدند بعد از ريسندگي استادكار يكي از اقوام ما در تهران بود در يكي از شركتهاي اسانسور كار ميكرد ايشان معرفي شد به اونجا چون اونجا كار ميكردند در كلاس بعدش مي توانم بگويم بيكار با بيسوادي در آن رژيم گذشته مدرك خودش را گرفتند.

اخلاق و رفتار شهيد چگونه بود؟

اخلاق شهيد زن داداشم خودش مي داند فكركنم سه ماه تو اين خانه بود تو اين سه ماه باوركن مي خواهم بگويم كه اين زحمتهايي كه براي من كشيد دنبال من مي آمد البته اون موقع خانواده ما مشكلات زيادي داشت چون سه تا برادرهاي ماهميشه جبهه بودند اخوي ما عباس آقا كه صحبت كردند ايشان جبهه حالا نمي دانم شمال بود جنوب بود راستش ايشان بيان نمي كنند ولي ايشان حدود 27و28 ماه در جبهه بودند اين داداشم اونموقع كه اونجا بود ما چون آقام از يك لحاظ ناراحتي نفس تنگي داشتند به خاطر اين كه من آنجا بمانم اينجا يك مسئله اي پيش آمده بود نباشد با خانواده خودمان چون ما ميخواستيم يك كاري كنيم كه براي ما آن اتفاقي كه افتاده بود ما ضرر كرده بوديم برادر ما قبلاً به آن برنامه ضرر نكند بعد آقام روي همين ناراحتي چون نمي دانست سياسيت من چي است ومي خواهم چكاركنم كه بعداً خود خواهرهام متوجه شدند كه من برنامه ريزي كرده بودم واسه اخوي كوچكمان عباس آقا در آن زمان چقدر مثلاً خدا كاري مي كرد مثلاً در رابطه با من آقا مثلاً به من مي گفت بيا برو اين كار را انجام بدهد داداشم مثلاً مي گفت نه الان گرفتاري اش بيشتر است ونمي تواند اين كار را انجام بدهد خلاصه الان حتما بايد اينجا بماند به كارخودش انجام بدهد تا بتواند به زندگي خودش برسد بخاطر همين از همان راه از اخلاق و رفتار اخوي ما خيلي حساس شدم.

ازچه سالي با امام خميني آشنا شدند و تا چه حد با ايشان علاقه داشتند؟

اخوي با شهيد بزرگوارما خرداد ماه 53 كه به اصطلاح كه عروسي كرده بودند بعد از ازدواجشان در آذرماه بودكه من رفته بودم تهران بعد حدود 12 روز من منزلشان بودم يكروز ديدم يك كتابي هست كلفت ديدم جلدش خيلي كهنه است چه بسا كه خود كتاب صفحاتش نو بوده ولي جلدش را كنده بود رساله امام را از سال 53 از همانجا متوجه شدم كه اخوي ما با حضرت امام از همان سال از ايشان پيروي ميكنند يعني مقلد امام بودند كه من خودم متوجه نمي شدم كه روح الله خميني اين شخص كي هست از همان جا متوجه شدم كه اخوي ما با حضرت امام آشنا هستند.

ايشان به چه چيزهايي علاقمند بودند(كار-مطالعه-عبادت- فعاليتهاي سياسي اجتماعي)

اخوي ما خيلي كار دوست داشت باور كنيد هر چي دلش مي خواست انجام بدهد الان خود سمنان استادكارهاما نميدانستيم بعد از شهادتش متوجه شديم الان استادكارهايي هستند كه افسوسش مي خورند يعني افسوس كارش مي خورند هركس مي ايد مي گويد نميدانم خدا بيامرزدش اخوي شما فلان بود اينكار كرد اينكار كرد ديگر مطرح نمي كنم چه كارهايي انجام داد نگويم بهتر است چون اخوي ما زياد مطرح كردچون مصاحبه ها زياد ميشه بخاطر همين در رشته برق بودند ودر رشته سيم كشي ساختمان فعاليت چشمگيري داشتند وكارشان خيلي خيلي قابل قبول مردم بود مردم از اين لحاظ او را مي شناختند.

بفرماييد ايشان از چه منطقه و با چه گروهي و در چه تاريخي عازم به جبهه شد؟

ايشان بعدازظهربود ماخودمان زير قران ردش كرديم من اينجا به اتفاق پدرخانم اخوي ما رفتيم با مادر خانمش بعد با سپاهيان حضرت محمد در10/3/ بود كه از سپاهيان حضرت محمد از سمنان حركت كردند وخيلي هم شلوغ بود از ميدان سعدي نزديك سپاه پاسداران از آنجا عازم شدند به جبهه

 چند بار به جبهه اعزام شدند وجمعاً چه مدتي در آنجا خدمت كردند ؟

تا آنجايي كه من شنيدم چون من يك مدتي در سمنان نبودم  تهران بودم در آن مدت چهاربار شنيدم كه رفته بودند جبهه من الجمله عمليات كه در مهران صورت گرفته بود آنجا شركت داشتند.

درجبهه نقش ايشان چه بود؟

اخوي ما هميشه رزمي بودند هروقت ميرفت رزمي ميرفت عرض كردم خدمت شما كه هميشه در خانواده ما هميشه سه تابرادر در جبهه بودند كه ما پنج تا برادر بوديم آقام مريضي نفس تنگي داشت من مانده بودم با علي آقا مانده بود بيشتر اخوي ما عباس آقا و حسن آقا ومحمدآقا بودند بيشتر وقتي كه من مي ديدم اخوي ما محمد آقا وحسن آقا باهم مي رفتند

در طول خدمتش قبل از شهادتش مجروح هم شدند؟

عرض كنم تا آنجايي كه من بياد دارم زخمي نشده بود و به نقل از باجناق ايشان آقاي فضل الله اختري خيلي فردي امين و فداكار وايشان هم جبهه بودند و ايشان نقل مي كردند كه در عمليات كربلاي 4 ما شيميايي شده بوديم وهمين

روحيه شهيد هنگام عزيمت به جبهه چگونه بود و چه سفارشي به شما داشت؟

روحيه اخوي ماخيلي خوشحال بودندبيشتر چون باحسن آقادرارتباط بودند باآنها بيشتر سروكار داشتند.

خبر شهادت ايشان را چگونه دريافت كرديد و آن زمان چه عكس العملي داشتيد؟

خبر شهادتش ساعت 5/8 شب بود من منزل بودم تازه از سركار آمده بودم به منزل خودمان تازه خواهر كوچك من چايي آورده بود بعد از چايي غذا آورده بودندوهنوز شروع به شام خوردن نكرده بودم كه اخوي ما عباس آقا زنگ زد آمد وارد خانه شد گفت حسين آقا كارت دارم گفتم چكارداري گفت يكي از دوستانم ماشينش توجاده مانده بريم اون را برداريم بياوريم گفتم كجاست گفت نزديك گرمسار است گفتم خيلي طول ميكشد اينها گفت احتمال دارد كه ماشين رابوكسل كنيم بياوريم تا صبح احتمال دارد طول بكشد چند بار رفتم به اتفاق اخوي ما عباس آقا وحسن اقا سوار وانت شديم بعد خركت كرديم كه اخوي ما عباس اقا بعد از مقدمه چيني برگشتند به ما گفتندكه اول چيز ديگري مطرح كردند بعد گفتند خواهرت تصادف كرده با بچه هايش از بين رفتند توجاده بود از من فكرم به بچه هاي خواهرافتاد كه گفتم از داردنيا رفته فكرم به بچه هاي خواهرم بود كه اين دختر داره چگونه بزرگش كنيم بعد رسيديم ديد نه باز هم من متوجه نمي شدم اينها بعدش به من گفتند اخوي ما شهيد شده ديگر برايم آنجا خيلي تاريك شد ديگر نفهميدم كجاست آن شب يادم است كه ما آمديم تا صبح اصلاً خانه هيچكس نرفتيم ما چهارتا برادر بوديم چهارتا برادر رفتيم خانه يكي از اخويمان علي اقا تا صبح آنجا بوديم فقط باهم صحبت مي كرديم ببينيم مراسم تشيع جنازه اش را كي او را مي آورند وشهيد شده

شما بعد از شهادت برادرتان چه مسئوليتي در جامعه بر دوش خود احساس ميكنيد ؟

بعد از شهادت اخوي ما همه مسئول هستيم فرق نمي كنه حالا ما يك شهيد داديم كساني كه تمام خانواده شان شهيد شدند كلاً بايستي راه آنها را ادامه بدهيم نگذاريم فرق نمي كنه هركسي مي خواهد باشد هركسي خواسته باشد در مقابل شهدا يا نظام جمهوري اسلامي اين درخت تنومند اسلام كسي حرف بزند جلوش بايستد

شما بفرماييد بعد از شهادت ايشان دوستان فاميلها بستگان چه نظري داشتند؟

ما تا جايي كه اخوي ما شهيد شده بود ميدانستيم آن زحمتهايي كه براي ما كشيده بعد از شهادتش يعني هرچي الان روز به روز مي گذرد اخوي ما با اشخاص هايي كه كار ميكرده چقدر فداكاربوده چقدر دوستانش او را مي شناختند چه زحمتهايي براي دوستانش كشيده دوستاني كه الان مي ايند به من مي گويند اخوي اينكار را كرده يا اينكار براي ما كرده يا مثلاً از لحاظ كمك بوده از لحاظ سيم كشي ساختمان بوده از همه لحاظ دوستانش الان كه الان است من اشخاصي را سراغ دارم كه تاحتي مي آيند مي خواهند چراغي بزنند و روشن كنند مي گويند خدا او را بيامرزد يعني آنقدر ناراحت هستند كه همچين عزيزي را از دست دادند

شما چه فرقي بين مرگ و شهادت ميدانيد؟

فرق مرگ و شهادت اين است كه خوب كسي تا بتواند در بسترمرگ بميرد يعني بداند يا بتواند خيلي خوب است وخوشا بحال آنهايي كه مي دانستند در اين 8 سال دفاع مقدس ................ و مي دانستندكه اينجا جايي است كه مي توانند كه شهيد مي شوند رفتند و شهيد شدند و نماندند يعني شناختند اگر خواسته باشند مي ميرند مي توانند بروند در راه اسلام شهيد بشوند ومي توانسته كه در اينجا فرقش كدام است.

درخاتمه چه پيامي براي مردم و مسئولين داريد؟

پيام كه نداريم ولي ما اين عزيزاني كه رفتند در مدت 8سال يا 10 سال دفاع مقدس جنگيدند آنهايي كه شهيد شدند و آنهايي كه يادگار ماندند براي اسلام اين جانبازان عزيز كه رفتند جلوي گلوله هاي دژخيان صدام و ايستادند واين مملكت را به اين وضع نگه داشتند ما بايستي از آنها تشكركنيم و تا جايي كه مي توانيم به آنها كمك كنيم از هرلحاظ دريغ نكنيم كه مثلاً اين جانباز است نگذاريم اجرش از بين بره زحمت كشيده حالادستش از دست داده يا مثلاً به هر طريقي مجروح شده خلاصه بايد بهش رسيدگي كنيم بهش برسيم مردم بايستي براي آنها ارزش قائل بشوند وآنهايي كه مي توانند به آنها كمك كنند تا جايي كه توان دارند خيلي ممنون درخاتمه از مركز اسناد انقلاب اسلامي تشكر ميكنم كه وقتشان را در اختيار ما گذاشته وشما هم انشاالله بتوانيد در آينده تمام زحمات شهداي ما را به صورت نوار يا تصوير براي نسلهاي آينده كه بدانند كه بعد از ستم شاهي تو اين مملكت ما مردم به رهبري حضرت امام بلند شدند و نظام چندين ساله شاهنشاهي را واژگون كردند و درخت اسلام را دوباره قوي تر كردند وبدانند چه جوري شده كه بعد از 8سال دفاع مقدس جنگ اين همه بدبختي تحريم اقتصادي ميبينند كه چه جوري شده كه نظام جمهوري اسلامي سرپاي خودش ايستاده خيلي ممنون تشكر ميكنم خسته نباشي

 

                                                   بازدید این صفحه : 240       Iبازدید امروز: 291      I   کل بازدید: 4756828      I بازدید آنلاین: 3      I   زمان بارگزاری صفحه: 0/9586      ثانیه                                                  
پیوند هاIتلفن هاIارتباط با ماIنقشه سایتIتور مجازی
تمامي حقوق مادي و معنوي براي معاونت دانشجویی دانشگاه سمنان محفوظ است.
.Copyright  © 2020 Semnan University  stu.semnan.ac.ir  All rights reserved