شنبه ١٥ آذر ١٣٩٩
اطلاعیه مهم ............... پیرو اطلاعیه معاونت محترم اداری، مالی و مدیریت منابع انسانی ................ حوزه مدیریت دانشجویی از کلیه خدمات دانشجویی از تاریخ 99/09/01 لغايت 99/09/12 تعطیل می باشد.
صفحه اصلیIبرنامه غذاييIهمه اخبارIآیین نامه ها و فرم هاIگالري تصاويرIملاقات با مسئولين Iجستجوی پیشرفتهIRSS
 صفحه اصلی > شهدای دانشگاه > شهید محمد خابوری > مصاحبه با همسر شهید 
مصاحبه با همسر شهید

مصاحبه با همسر شهيد

1-        خواهر اول خودتان رامعرفي بفرماييد؟

بنام خدا من فاطمه شاهجويي همسر شهيد محمد خاپوري هستم

2-        چه خاطره اي از شهيد بزرگوار داريد؟

خاطره زيادي دارم شهيد بزرگوار داراي اخلاق و رفتارخوب و باهمه كس با مهرباني رفتار ميكرد عبادت را هميشه بجا مي آورد نماز را به وقت مي خواندند وهميشه در مراسمهاي نيمه شعبان ماههاي محرم اين جور مراسمها زياد فعاليت مي كردند و درمحل جهاديه خودمان شبها پاسداري ميداد ايشان از اول انقلاب در خط انقلاب وامام بودند

3-        زماني كه رساله حضرت امام را به منزل آوردند به شما گفتند از كجا بدست آوردند؟

رساله را تازه ما ازدواج كرده بوديم ديدم آوردند پايين رساله خط خوردگي داشت گفتم اينجا چي نوشته گفت نوشته شده بود امام خميني چون اگركسي بفهمد مي گيرند بخاطر اين خط زده بود كه كسي متوجه نشه از همان قبل از انقلاب ايشان رساله حضرت امام را داشتند.

4-        ايمان و عقيده شهيد درچه سطحي بود؟

ايشان عبادت زياد ميكرد نمازش را مرتب و به وقت مي خواندند مثلاً سري سوم كه رفتند جبهه ماه رمضان بود 26 روز روزه در آنجا روزه اش را خورده بود گفته بودند اينجا روزه تان باطل است ونمي توانيد بگيريد آمده بود سمنان يكماه مانده بود كه بره جبهه يك شب كه از بيرون آمد به من گفت كه از امشب مرا بلندكن كه 26 روزه خودم را بگيرم كه قضاء اش بر گردنم نباشد 26 روز روزه اش را مرتب گرفت و تمام شد و بعد از 4 روز اعزام شدند كه براي بار چهارم بودكه به جبهه مي رفت.

5-        ايشان به شما نمي گفت به چه علت به جبهه مي روم؟

علاقه عجيبي داشتند چون براي بار اول كه رفتند و آمدند يك عده از مردم هستند كه مي نشينند مي گويند چرا اين جوانها ميروند و شهيد مي شوند اين حرفها ميگفت ولي آدم چه خوب است كه بره اونجا اون صحنه ها راببيند وخوب فكركند ميگويد كه چه خوب است آدم بيايد اينجا و برنگردد.

6-        شما راضي بوديد كه ايشان به جبهه بره؟

چون در خط امام و انقلاب بودند در راه خدا ميرفتند من مخالفت نمي كردم

7-        ايشان معمولا با چه كساني در ارتباط بود و دوستانش چه كساني بودند؟

دوستانش آدمهايي مذهبي بودند خوب بودند ايشان بيشتربا برادرش يا با داماد خودم كه باجناق خودش باشد بيشتر رفت وآمد داشته و به جبهه مي رفتند.

8-        روحيه اش موقع رفتن به جبهه چگونه بود؟

خيلي شاد بود بي نهايت چون علاقه عجيبي كه داشتند يعني يك مقدار از كارهايش كه كمتر ميشد وقت فراغتش را مي گذاشت براي جبهه مي گفت چون يك خورده كارم كم است مي روم جبهه چند ماهي مي مانم خدمت مي كنم بعد مي آيم كارهايم را انجام ميدهم وموقع رفتن چه سفارشي به شما ميكرد؟سفارش مي كرد در مورد تربيت فرزند وخانه

9-        والدين همسرتان داراي چند فرزند بودند وشهيد چندمين فرزندشان بود؟

داراي هشت فرزند وشهيد دومين فرزند خانواده شان بود

10-      ايشان دركارهاي خانه به شما كمك مي كردند؟

در كارهاي خانه گاهي مواقع بله چون كارش مرتب بيرون بود آنقدر كارش زياد بود كه هر وقت به خانه مي آمدند ساعت 9و10 شب بود و همچنين براي خدمت اسلام كار ميكردند.

11-      شما خبر شهادت ايشان را چگونه دريافت كرديد و آنزمان چه احساسي داشتيد؟

من يكروز صبح داشتيم صبحانه مي خورديم ديدم از تهران پسر خواهر شوهرم زنگ زد كه از سمنان چه خبر من گفتم هيچ خبري نيست بعد گفت پدربزرگم محروم شده چون ايشان مريض بودند گفتم من ديشب خانشان بودم خوب بوده والان هم هيچ خبري نيست نمي دانم بعد گوشي را قطع كرد خيلي نكشيد كه برادرشوهرم زنگ زد گفتم عباس اقا چه خبر است خودش يك حالت پريشاني داشت گفت هيچي زن داداش خودت ميداني كه پدرم چند سال است كه مريض حالش بهم خورده برديم بيمارستان محروم شده الان همه بيمارستان هستند زن داداش تو از خانه نرو بيرون باش همه مي خواهند بيايند گفتم باشه ايشان كه رفتند دلم طاقت نياورد بلند شدم رفتم شير خورشيد ديدم هيچ خبري نيست بعد گفتم چكاركنم گفتم خوب است بروم خانه ما هرچه باشد مي آيند خانه ما بعد آمدم خانه ، خانه برادرشوهرم بغل خانه ما بود چند قدم پايين تر ازخانه ما بود ديدم صداي گريه است رفتم خانه شان ديدم مادرشوهرم وخواهرشوهرم پدرشوهرم اينها آمدند ومن داخل هال رسيدم ديدم جاري من دستم را كشيد وگفت محمد آقا كوش من ديگه فهميدم كه ايشان شهيد شده و پدرشوهرم محروم نشده برادرشوهرم آنطور گفته بود كه من ناراحت نشوم اون موقع متوجه شدم كه ايشان شهيد شده چه عكس العملي از خود نشان داديد؟خوب ناراحت شدم درآن لحظه من فكرميكردم كه دارم خواب مي بينم بعد ديدم يك چيز واقعي است وحقيقت دارد.

12-      بعد از شهادت شوهر بزرگوارتان چه احساس مسئوليتي مي كنيد؟

وظيفه ما اين است كه بچه ها را خوب تربيت كنيم به خانه و زندگي خوب برسيم حق را رعايت كنيم مخصوصاً در تربيت فرزند وحجابهاي خودمان را رعايت كنيم نماز بخوانيم عبادتهاي خود را بجا بياوريم.

13-      شما بفرماييد چه انتظاري از مردم و مسئولين داريد يعني چه پيامي داريد؟

انتظارم و پيامم كه مردم حجاب خودشان را رعايت كنند و نمازخودشان را بخوانند ادامه دهنده راه شهدا باشند مسئولين هم اينطور ادامه دهنده راه شهدا باشند نگذارند خون شهدا پايمال بشه جان خودشان فداكردن ما هركاري كه كنيم در مقابل شهدا هيچ كاري نيست كه انجام ميدهيم چه در مورد تربيت فرزند چه در مورد خانه و زندگي خيلي ممنون كه زحمت كشيديد.

                                                   بازدید این صفحه : 244       Iبازدید امروز: 212      I   کل بازدید: 4756749      I بازدید آنلاین: 2      I   زمان بارگزاری صفحه: 0/5875      ثانیه                                                  
پیوند هاIتلفن هاIارتباط با ماIنقشه سایتIتور مجازی
تمامي حقوق مادي و معنوي براي معاونت دانشجویی دانشگاه سمنان محفوظ است.
.Copyright  © 2020 Semnan University  stu.semnan.ac.ir  All rights reserved