رگزاری کرسی های آزاد اندیشی در فضایی غیر تخصصی به جای تقویت روحیه پرسشگری و حقیقت جویی راه های تسلط بر فن بیان و روش های ناصواب اقناع مخاطب را به صورت تجربی به دانشجویان می آموزد.
 
کرسی های آزاد فکری - پررنگ بودن خواست آزادی منفی در دانشگاه، برای آزادی مثبت مانعیت ایجاد کرده و تکیه بیش از حد بر دستیابی به آزادی منفی (رهایی از هر گونه قید و بند) محیط دانشگاه را از تولید شایسته علمی دور کرده است. برگزاری کرسی های آزاد اندیشی در فضایی غیر تخصصی به جای تقویت روحیه پرسشگری و حقیقت جویی راه های تسلط بر فن بیان و روش های ناصواب اقناع مخاطب را به صورت تجربی به دانشجویان می آموزد.
 
شرایط و مقدمات آزاد اندیشی
 
آزادی هدف نیست، آزادی برای آزادی هیچ معنایی ندارد، آزادی یک حق مطلق نیست، آزادی ابزار و شرایطی است که برای رشد و اصلاح لازم است. برای تحقق رشد هم باید مقتضی موجود و هم مانع مفقود باشد تا استعدادها به تحرک بیافتند و به فعلیت برسند. بر اساس همین منطق است که مفهوم آزادی منفی و سلبی را از آزادی مثبت و ایجابی جدا کرده اند (هانا آرنت). آزادی منفی یاسلبی به معنی رفعدشواری ها و رهایی از موانع است و آزادی مثبت به معنای مهیا کردن توانائی ها برای به فعلیت رسیدن استعدادها. خواست آزادی منفی با برکناری موانع آمیخته است و خواست آزادی مثبت با ظهور توانائی ها معنی پیدا می کند.
 
آزاداندیشی و دوری از تفکر بسته و محافظه کاری لازمه رشد علمی و فکری است، اما نمی توان به همین میزان کلی گویی درباره آزاد اندیشی و سر دادن شعارهای زیبا درباره منافع و فواید آن اکتفا کرد. پس از اینکه موانع برداشته شد و فرصت های اندیشه و بیان آزاد هم به وجود آمد بلافاصله این سوال پیش می آید که آیا مقتضای این آزادی و جنبه ایجابی برای استفاده از آن هم به وجود آمده است یا خیر؟ اگر آزادی فقط به معنای رهایی و داشتن فرصت ابراز وجود باشد، اما داشته های ارزشمندی برای آمدن به صحنه مهیا نشده باشد، این نوع آزادی فکر و بیان همان قدر ارزش خواهد داشت که آزادی تجارت برای فقرا!
 
بنابراین همزمان با تکیه بر ضروت آزاداندیشی و فراهم کردن فضای آزاد برای بروز افکار، باید به جنبه ایجابی ماجرا هم پرداخته شود. اگر مقدماتی که برای ظهور و تلاقی افکار ارزشمند لازم است آماده نشده باشد کوبیدن بر طلبل آزاداندیشی به چه نتیجه ای منجر خواهد شد؟ داشتن فضاهای باز برای افکار فقیر و اذهان نامساعد چه نتیجه ای جز ابتذال و هرزگی فکری به دنبال خواهد داشت؟ بدیهی است که برای دم زدن از آزادی حداقل هایی باید پیموده شده باشد و چنته های کسانی که می خواهند از نعمت آزادی استفاده کنند نباید از کمترین ها خالی باشد، تنها در اینصورت است که می توان با اطمینان از ضرورت آزادی و منافع آزادی سخن گفت.
 
کرسی های آزاد اندیشی
 
طرح بحث از ضرورت آزاد اندیشی به بهمن ماه سال ۸۱ برمی گردد. نقطه شروع ماجرا سخنان رهبر انقلاب در دیدار اعضای انجمن اهل قلم بود: «اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعى فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‏که از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مى‏شود آزاداندیشى، عدّه‏اى فورى خیال مى‏کنند که بناست همه بنیانهاى اصیل در هم شکسته شود، و آنها چون به آن بنیانها دلبسته‏اند، مى‏ترسند. عدّه‏اى دیگر هم تلقّى مى‏کنند که با آزاداندیشى باید این بنیانها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى - که شرط لازم براى رشد فرهنگ و علم است - ظلم مى‏کنند. ما به آزاداندیشى احتیاج داریم.»
 
هر دو تفکر متقابل در سخنان رهبری (متحجرین و محافظه کاران در مقابل هرج و مرج طلبان) حول آزادی منفی و سلبی تعریف می شوند و تنها با وارد کردن مفهوم ایجابی از آزادی است که می توان علت و هدف این دو نوع موضع گیری را روشن تر کرد. کسانی که از آزادی و آزاداندیشی هراس دارند به طور کلی اطمینانی به دیگران و افکار آزاد ندارند و از آنجا که خودشان جرأت تشکیک و بازنگری در باورهایشان را نداشته اند بر این گمانند که برداشتن موانع (آزادی منفی) لاجرم دستکاری دیگران در داشته های را به دنبال خواهد داشت و موقعیت آنها را که متکی به همان باورهاست به خطر خواهد انداخت. کسانی هم که به طور کلی از حق آزادی و رهایی (آزادی منفی) دم می زنند ابدا توجهی به جنبه ایجابی آزادی و اینکه چه استفاده ای باید از آزادی بشود ندارند. از نظر این عده، آزادی به خود خود اصالت دارد و هر نتیجه که به دنبال آزادی بیاید مطلوب خواهد بود. با این حساب هر گونه تمایل به استفاده از آزادی را جایز و هر نوع نتیجه آن را، ولو اینکه به هرج و مرج و ابتذال منجر شود، مشروع می دانند.
 
پس از سخنرانی رهبری در جمع انجمن قلم نامه ای از طرف عده ای از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه به ایشان نوشته شد و در پاسخ به آن نامه سه روش پیشنهاد شده (تشکیل کرسى هاى نظریه پردازى، کرسى هاى پاسخ به سؤالات و شبهات، و کرسى هاى نقد و مناظره) مورد تأیید قرار گرفت و هر سه روش هایى عملى و معقول دانسته شدند. با وجود تأکید رهبری، در عرصه عمل تنها کرسی های نظریه پردازی آنهم بیشتر در حوزه و کمتر در دانشگاه و تا حدودی کرسی های پاسخ به سوالات و شبهات برگزار شدند اما در مجموع می توان ادعا کرد که از سال ۸۱ تا کنون نتیجه عملی و ملموسی که حاکی از تغییر فضای حوزه و دانشگاه، به طرف تحقق این سه پیشنهاد باشد، به دست نیامده و پیشنهادهای مذکور همچنان پیشنهادهایی بر زمین مانده به حساب می آیند.
 
به نظر می رسد که هدف اصلی از طرح این سه پیشنهاد ایجاد آزادی برای تفکرات و تضارب آراء با رویکردهایی علمی و محققانه است و نه صرفا آزادی برای وارد شدن به هر عرصه ای بدون تخصص و امکان داوری. همچنان که در ادامه گفته می شود این سه پیشنهاد «چه در قالب "مناظره هاى قانونمند و توأم با امکان داورى" و با حضور "هیئت داورى علمى" و چه در قالب تمهید "فرصت براى نظریه سازان" و سپس "نقد و بررسى" ایده  آنان توسط نخبگان فن و در محضر وجدان علمى حوزه و دانشگاه» برای همه رشته های علمی سودمند دانسته می شوند و همین تأکیدات از آن حکایت می کند که کرسی های آزاد اندیشی باید با وجهه ای علمی و محققانه برگزار شوند و نه تنها برای نمایشی از شعار آزادی. و همانطور که در ادامه تأکید می کنند:«مطلوب ما، آوردن حرف نو به میدان اندیشه، با یک حرکت صحیح و جهت گیری درست است.» و : «براى آن که ضریب "علمى بودن" این نظریات و مناظرات، پائین نیاید و پخته گوئى شود و سطح گفتگوها نازل و عوامانه و تبلیغاتى نشود، باید تمهیداتى اندیشید و قواعدى نوشت»
 
نکته ای که می توان اضافه کرد اینست که نمی توان سه پیشنهاد مطرح شده را جدا جدا از هم در نظر گرفت و هر کدام را راهکاری مجزا برای تحول عملی و فکری به حساب آورد. به نظر می رسد که کرسی های مناظره و آزاد اندیشی باید نسبت به برگزاری کرسی های نظریه پردازی و کرسی های پرسش و پاسخ موخر باشند. قبل از کرسی های آزاد اندیشی باید به نحوی کامل و مستوفی به آن دو پیشنهاد دیگر پرداخته شود تا پس از نهادینه شدن فرهنگ تعارض و جدال علمی و شکل گرفتن فضای سالم نقد و انتقاد، حرکت به سمت بازتر کردن فضا و برگزاری کرسی های آزاد اندیشی نیز آغاز شود. این به این معناست که آزاداندیشی باید از سطوح بالاتر علمی آغاز و تمرین شود و نمی توان یکباره به دنبال تحقق حداکثرهای مورد انتظار در همه سطوح بود.
 
دانشگاه و کرسی های آزاد اندیشی
 
سوال از ضرورت «آزاداندیشی» در دانشگاه ها به این سوال منصرف می شود که تصور کنیم در دانشگاه ها موانع آزاداندیشی به طور کلی برداشته شود، آیا مقتضای آزاداندیشی هم وجود دارد؟ آیا توانائی ها و امکانات و غنای علمی برای استفاده از فضای باز برای اندیشه و سخن آزاد مهیا شده است؟ و اگر چنان اقتضائاتی وجود ندارد چنین آزادی ای در دانشگاه ها چه نتایجی به بار خواهد آورد؟ اگر کرسی های آزاداندیشی بدون توجه به مقدمات و شرایط آزادی تشکیل شوند این کرسی ها به چه سمتی خواهند رفت؟ و دانشجویان چه استفاده ای از آزادی موجود در این کرسی ها خواهند کرد و چه بهره ای از آن خواهند برد؟
 
وقتی شرایط و زمینه فرهنگی آزاد اندیشی وجود نداشته باشد آزادی هم با بدفهمی مواجه می شود و هم پیامدهای ناگواری به دنبال می آورد. نمونه بارز نتایج منفی آزادی در شرایطی که فرهنگ آن تمرین و نهادینه نشده است حوادث پس از انتخابات ۸۸ بود. باید پذیرفت که جرقه های تلخ ترین حوادث سیاسی در همین مناظرات زده شد و باید متوجه بود که پافشاری بر فضای باز بدون توجه به  پیش زمینه های فرهنگی آن، چه اتفاقاتی را منجر می شود. شخص رهبر انقلاب در همین ارتباط تذکر می دهند: «اگر این جور مناظره‏ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، دیگر وقتى در هنگام انتخابات پیش آمد، حالت انفجارى پیدا نمیکند؛ همه‏ى حرفها در طول زمان گفته خواهد شد، شنیده خواهد شد؛ نقدها، پاسخها، جوابها. اینها محسنات این مناظرات بود که خیلى خوب بود.» هر چند این نگاهی خوش بینانه به مناظرات است، اما نمی توان بدون داشتن جانب حزم و احتیاط و عاقب اندیشی نسبت به عواقب تکرار چنین اشتباهاتی، فقط و فقط بر ضرورت برگزاری کرسی های آزاد اندیشی تأکید کرد و از لوازم آن غافل شد.
 
دانشجوی ایرانی نیاز به آموزش و تمرین آزاد اندیشی دارد اما پیش زمینه ای که برای رسیدن به مرحله آزاد اندیشی ضروری است هنوز مهیا نشده است.دانشجوی ایرانی از کجا باید فرهنگ آزاد اندیشی، مناظره و جدال احسن را بیاموزد؟ وقتی هنوز در دانشگاه و در سطح اساتید خود چنین چیزی را نمی بیند و فضای سیاسی و رسانه ای کشور هم تا کنون آماده چنین تجربه ای نبوده است از کجا باید امیدوار بود که دانشجو تجربه موفقی از آزاد اندیشی داشته باشد؟ آیا این احتمال وجود ندارد که همان تجربه های ناموفق در فضای سیاسی و رسانه ای، در فضای دانشجویی هم تکرار شوند و تنها وقت تلف کنی، هرز رفتن فرصت ها، هرزگی و ابتذال فکری و بی اخلاقی های زبانی و حرمت شکنی در دانشگاه را به ارمغان بیاورند؟
 
واقعیت اینست که دانشگاه ها در ایران به شدت فضایی سیاست زده و ملتهب دارند، میانگین سنی دانشجویان بسیار پائین است و علاقه به اعتراض، رادیکالیسم و ساختارشکنی مشهود می نماید. روحیه جوانی با سیالیت و بی نظمی فکری، هیجان زیاد و خواست دائمی تغییر آمیخته است و به همین دلایل دانشگاه و دانشجو به بهترین ابزارها برای موج سواری سیاسی تبدیل شده اند، هو و جنجال و پرخاش و اعتراض به جزئی از فرهنگ دانشجوئی تبدیل شده و عده ای (استاد و دانشجو) دانشگاه را رسما با خانه احزاب یا محل تخلیه اعتراضات شخصی و سیاسی خودشان اشتباه گرفته اند. علاوه بر این دانشگاه های ما نه تنها از نظر فرهنگی سالم نیستند بلکه بسیاری از آنها محیط های ضد فرهنگی هم دارند و این مسئله ای نیست که بر کسی پوشیده باشد یا بتوان با لاپوشانی آن را انکار کرد. در اولویت نبودن علم و تخصص در دانشگاه ها یا فقر فرهنگی آنها خود به خود مانع بروز جنبه های ایجابی در موقعیت برطرف شدن موانع آزادی می شوند.
 
پررنگ بودن خواست آزادی منفی در دانشگاه، برای آزادی مثبت مانعیت ایجاد کرده و تکیه بیش از حد بر دستیابی به آزادی منفی (رهایی از هر گونه قید و بند) محیط دانشگاه را از تولید شایسته علمی دور کرده است. اگر جماعتی تا بی نهایت هم به دنبال آزادی منفی بروند باز باید جایی بایستند و چنته خود را برای ارائه کردن آنچه برای آن آزادی می خواستند باز کنند والا اذهان فقیر در اثر آزادی به دام ابتذال و بیهودگی و تکرار می افتند. وقتی از همین آزادی های موجود دانشگاه ها کمترین استفاده های علمی می شود و به جای فرصت سازی علمی، صحنه دانشگاه به ابزار فرصت سوزی ها و نزاع های بیهوده سیاسی تبدیل می شود نمی توان با باز شدن فضاهای آزاد بیشتر به تحول علمی امیدوار بود.
 
چنین محیطی مستعد نگاه ابزاری و سیاسی به کرسی های آزاد اندیشی است. کرسی های آزاد اندیشی نباید جایی برای تخلیه روانی یا تنها وسیله ای برای ارضای احساس توجه و شنیده شدن باشد. این برداشت تقلیل گرایانه ای از کرسی های آزاد اندیشی خواهد بود که تنها وسیله ای برای ابراز شخصیت و تخلیه روانی در نظر گرفته شوند. کرسی های آزاد اندیشی در وهله اول باعث بروز اعتماد به نفس و کنار گذاشتن ملاحظه کاریهای بی مورد در تفکر می شود اما این احساس باید در مسیری علمی و محققانه برای پرسشگری و پژوهش بیشتر به کار بیافتد، در غیراینصورت به همان ترتیب می تواند برای دانشجویانی که غنای علمی و فکری کافی ندارند ایجاد اعتماد به نفس کاذب کند و حضور در کرسی ها به جز تخلیه روانی و ارضای نفس موضوعیت دیگری پیدا نمی کند.
 
«تخصص» در کرسی های آزاد اندیشی
 
حیثیت دانشگاه و دانشجو حیثیتی علمی است و از دانشجو انتظار می رود بیش از هر چیز به پویایی و تحرک علمی اهمیت بدهد. همانطور که گفته شد در جریان نامه نگاری های سال ۸۱ نیز که به مطرح شدن ضرورت فضای باز و کرسی های آزاد اندیشی انجامید رویکرد علمی و تخصصی به این کرسی ها در اولویت قرار گرفته است. اما به نظر می رسد جو عمومی دانشگاه طاقت چنین رویکردی را ندارد و اکثریت جمعیت دانشجویان هم (که در مقطع کارشناسی تحصیل می کنند) توان و بنیه علمی لازم برای وارد شدن به بحث های آزاد علمی را ندارند. به این ترتیب و با وسواس می توان کرسی های آزاد اندیشی علمی را تنها متوجه دانشجویان مقاطع بالاتر (ارشد و دکتری) دانست که اشراف بیشتری هم بر رشته های تخصصی خودشان دارند. طبیعی است که  در کرسی های سطح پائین تر بحث های عمومی تر و سطحی تری هم شکل می گیرد که بعید است فواید علمی قابل توجهی بر آنها مترتب باشد.
 
در یکی دو ساله اخیر فضای عمومی جامعه چنان سیاست زده است که نوع نگاه به کرسی های آزاد اندیشی نیز دچار چرخش شده و انتظارات سیاسی از کرسی های آزاد اندیشی بالا رفته است. مقام رهبری در سال ۸۸ و در بخشی از تذکرشان نسبت به پیاده نشدن کرسی های آزاد اندیشی به دانشجویان صراحتا فرمودند: «شما کرسى آزاد فکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد.» با این حساب مناظره های ساده دانشجویی در حوزه های مختلف سیاسی و فکری نیز مصداق بارز کرسی های آزاد اندیشی تلقی شده و این نیز مطالبه امروز رهبری از جریانات دانشجویی است.
 
به نظر می رسد که اگر کرسی های آزاد اندیشی در فضایی غیر تخصصی برگزار شوند محمل آفات بیشتری هم قرار می گیرند. در چنین مباحثاتی رعایت ادب و آداب آزاد اندیشی کمتر اتفاق می افتد، زمینه داوری علمی و منصفانه به حداقل می رسد و تضمین کمتری هم بر بقای فضای سالم مناظره و مباحثه وجود دارد. کرسی های آزاد اندیشی فی المثل در دانشکدههای فنی و مهندسی و در میان دانشجویان کارشناسی اگر به مسائل کلان سیاسی و معرفتی منجر شود و نظارت علمی و تخصصی هم بر آن حاکم نباشد، بحث ها عمدتا به بیراهه می روند و به جدال و مراء کشیده می شوند. این نوع کرسی ها اگر هم محقق و مسمتر شوند بیش از آنکه فایده ای برای دانشجویان داشته باشند باعث اتلاف وقت و استهلاک اندیشه آنها و تکرار راه های رفته می شود، یا به جای تقویت روحیه پرسشگری و حقیقت جویی راه های تسلط بر فن بیان و روش های ناصواب اقناع مخاطب را به صورت تجربی به دانشجویان می آموزد! یعنی نتایج منفی ای حاصل می شود که جامعه سیاست زده دانشگاهی در حال حاضر به حد کافی از آنها رنج می برد.